اسكندر بيگ تركمان
945
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
يكديگر نصب نموده راه بيرون شد جانوران بالكليه از آنطرف مسدود ميگردد و شكار اندازان به آن عرصه گاه نشاط درآمده جانورانرا بتير دلدوز و تفنگ جانسوز از پاى درميآورند . اقسام جانوران كوهى و دشتى از آهوان تيزتك و يوز و پلنگ و غزال و امثال ذلك در آنجا جمع ميگردند وحشى غزالان آهو چشم يعنى گاوهاى كوهى چون رميده دلان كوى ناكامى از صداى رعد آواى تفنگ و غلغلهء صيد افكنان و تير اندازان سهمناك گشته از بيم خود به دريا انداخته قريب به نيم فرسخ شناورى مينمايند و چون از رفتن بستوه ميآيند و از دست و پا زدن باز مىايستند از موجهء دريا بىاختيار بكنار مىافتند و بعضى خود را چون غريقان لجهء فنا در معرض هلاك ديده يك لمحه حيات را غنيمت شمرده خود باز ميكشند اما مضمون اين مصراع كه : « صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود » بفعل ميآيد الحق غريب تماشائى و بديع طرز شكارى است و معمار طبيعت حضرت اعلى شاهى در آن عرصه گاه نشاط در سه محل تالارهاى رفيع دلگشا ترتيب داده كه با مخصوصان و مقربان در آنجا بزم خرمى آراسته صحبت ميدارند و هر گاه طبع اقدس بسوارى و صيد افكنى مايل ميگردد و چون از شكار اندازى دلگيرى دست ميدهد بتالار برآمده با ندماء و مخصوصان بزم اقدس بصحبت مشغول ميگردند . القصه حضرت اعلى اكثر امراء و اركان دولت و اعيان حضرت و ميهمانان و مردم آشنا و بيگانه كه از هر طرف آمده در پايهء سرير اعلى بودند [ 666 ] تكليف شكار كرده به آن عرصه گاه نشاط و خرمى درآمدند و تا هفت روز اوقات خجسته ساعات بنوعى كه بتحرير پيوست صرف صحبت و شكار نموده هر دو روز در يك تالار عشرت پيرا بودند و چون يك هفته به اين كيفيت بسر رفت پيادگان رخصت انصراف يافته ملازمان ركاب اشرف و طبقات اعيان بدار السلطنهء فرحاباد جنت نهاد نمودند و تا دو ماه قصبهء شريفهء اشرف و دار السرور فرحاباد محل اقامت و عشرتگاه خسرو با دين و داد بود در ماه سيم كه هواى آن ولايت اندكى روى بگرمى آورد و عنان عزيمت بدار الملك صفاهان معطوف داشته بفيروزى و اقبال ساحت آن بلدهء ارم تمثال كه مساحان اقاليم دانش نصف جهانش گفتهاند چنانچه شاعر در صفت بلاد عراق گفته : شعر اصفهان نصف جهان جمله مقرند بدان * كه در آفاق چنان شهر معظم نبود از فر قدوم ميمنت لزوم رشك گلستان ارم گرديد . از سوانح آنكه از سرحدهاى طرف روم خبر رسيد كه خليل پاشا سردار روم بجانب قسطنطنيه عود نموده و يادگار على سلطان خلفا را كه حسب الاستدعاء خليل پاشا برسالت روم تعيين شده بود باعزاز و احترام تمام برده اما از اين رهگذر كه قرچقاى خان سپهسالار كه سمت سردارى سپاه قزلباش دارد در سرحد آذربايجان مانده خاطر اعيان روميه از ممر صلح اطمينان نمييابد رأى جهان آراء بدان متعلق گشت كه سپهسالار مذكور را به جهت تسليهء خاطر و اطمينان قلوب روميان از سرحد بيرون آورند لهذا